مهم ...
این وبلاگ ...
تا اطلاع ثانوی...
به دلیل مسائل امنیتی و فوق امنیتی ...
به حالت تعلیق در می آید ...
اگر سوالی دارید ، در بخش نظرات مطرح کنید ...
این وبلاگ ...
تا اطلاع ثانوی...
به دلیل مسائل امنیتی و فوق امنیتی ...
به حالت تعلیق در می آید ...
اگر سوالی دارید ، در بخش نظرات مطرح کنید ...
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند
شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد
ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند
به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد
۱- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
۲- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
۳- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.
۴- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
۵- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون!
اهل کل کلی بیا و رو کم کن
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب طرب از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نداندو بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداندو نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند.
حالا به گفته ی امروزیش این شکلی میشه :
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و با پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند
داستان عجيبي است كه شيخ علي طنطاوي در يكي از كتابهاي خود آن را چنين نقل مي كند:
وقتي وارد يكي از مساجد شهر حلب شدم، جواني را ديدم كه با خشوع و خضوع تمام نماز مي خواند، قبلا او را مي شناختم، با خود گفتم سبحان الله چه شده كه فاسد ترين جوانان، كسي كه بد مستي مي كرد و مشغول فحشا و انواع فساد بود و به علت اينكه پدر و مادرش را اذيت مي كرد او را از خانه بيرون رانده بودند، اكنون به مسجد آمده و با خلوص و ايمان نماز مي خواند؟!
به او نزديك شدم گفتم: شما فلاني هستيد؟ گفت بلي، گفتم خدا را شكر گزارم كه به راه راست رهنمون شده اي بگو ببينم خداوند چگونه تو را هدايت فرمود؟
گفت: خداوند ما را به وسيله يك عالم ديني كه در محل تئاتر و رقص براي ما وعظ و سخنراني كرد، هدايت كرد. با تعجب گفتم: وعظ و سخنراني و هدايت در محل رقاصي؟! گفت: بلي... در محل رقاصي! ادامه داد: در محل ما مسجد كوچكي بود كه يك شيخ مسن امام جماعت آن بود، روزي اين شيخ رو به نمازگزاران مي كند و مي پرسد: مردم كجا هستند؟ چرا قشر جوان به مسجد نمي آيند و اصلا راه آن را نمي شناسند؟! نمازگزاران در جواب مي گويند كه آنان به محل هاي سرگرمي و رقاصي مي روند.
مر د میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد. بامو آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود. وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد. قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی میرفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرندهای بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.
مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او میآید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.
ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه میشود که در این سنّ و سال با این سرعت میرانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه میخواهد." از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد. اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. اگر دلیلی قانعکننده داشته باشی که چرا به این سرعت میراندی، میگذارم بروی."
مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "میدونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. تصوّر کردم داری اونو برمیگردونی!"
افسر خندید و گفت، "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت
بعضی اقوام اصلاً نمیدانند عشق چیست؟
عشق رمانتیک نه تنها کوتاهمدت و غیرقابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همهی اقوام و ملتها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همهی جوامع و فرهنگها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما میشناسیم میشناسند؟
۱) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم. ؟
۲) او را خیلی جذاب میدانم. ؟
۳) او نسبت به بیشتر مردم، عیبهای کمتری دارد. ؟
۴) برای او هر کاری که لازم باشد، انجام میدهم. ؟
۵) به نظر من، او خیلی دلربا است. ؟
۶) دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم. ؟
۷) وقتی با هم کاری را انجام میدهیم، کار برایم خیلی خوشایند است. ؟
8)دوست دارم که او حتما مال من باشد. ؟
۹) اگر اتفاقی برای او بیفتد؛ خیلی ناراحت میشوم. ؟
1۰) خیلی وقتها به او فکر میکنم. ؟
۱۱) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد. ؟
۱۲) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم. ؟
۱۳) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم. ؟
۱۴) خیلی به او علاقه دارم. ؟
پیوند زناشویی فروردین با سایر ماه ها:
فروردین با فروردین : ( خوب ) سازگاری مثبت واقع بینی و آگاهی به صفات مثبت یکدیگر
فروردین با اردیبهشت: (متوسط) خودپسندی و میل به حاکمیت از ویژگی های مشترکشان می باشد
فروردین با خرداد : (بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش
فروردین با تیر : ( متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد
فروردین با مرداد : (خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد
فروردین با شهریور : ( بد ) یکی پاک سرشت و انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب
فروردین با مهر : ( بسیار خوب ) افرادی منصف و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد
فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا
فروردین با آذر : ( عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است
فروردین با دی : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند مرموز و محافظه کار می باشند
فروردین با بهمن : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند
فروردین با اسفند : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد
بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند كه نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروكش می كند.
برج ثور (اردیبهشت(
بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند كه پی در پی می آیند و می آیند و...
شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال اشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار
مراقبت از برادر کوچکم 2 دلار
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3 دلار
بیرون بردن زباله 1 دلار
جمع بدهی شما به من :12 دلار
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این عبارت را نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم ،
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور کامل پرداخت شده
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
امیدوارم خوشتون بیاد
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد
در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد
در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد
لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند
کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد
در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد
زيباترين تصويري که در
زندگانيم ديدم نگاه
عاشقانه و معصومانه تو بود
زيباترين سخني که
شنيدم سکوت دوست
داشتني تو بود
زيباترين احساساتم
گفتن دوست داشتن تو بود
زيباترين انتظار زندگیم
حسرت ديدار تو بود
زيباترين لحظه زندگيم
لحظه با تو بودن بود
زيباترين هديه عمرم
محبت تو بود
زيباترين تنهاييم
گريه براي تو بود
زيباترين اعترافم
عشق تو بود .

|
یه دخترم یه دختر دل شکسته یه دختری که از این دنیا دیگه شده خسته توش همش پر سختی و درده تو این دنیا ندیدم خوشی برای چند لحظه همش دیدم اشک و گریه همش دیدم غم و غصه دیگه از این دنیا شدم خسته دیگه دلم نمیخواد بمونم زنده دلم دیگه نمیخواد بمونم زنده میخوام برم تو یه دنیای دیگه ببینم چیزای تازه ببینم اون دنیا هم داره غم و غصه؟؟؟ |
دلم می خواست برای یکباربرای یکبارهم که شده دستهای
مهربانت رابه امانت برروی شانه هایم بگذاری تا گرمی داشتن
تکیه گاهی مهربان راحس کنم
صدای قدم هایت راکه میشنوم تمام صداهادرنظرم بی معنا
جلوه می کنند
ای بهترین تمام لحظاتم درسکوت روزهای زندگی ام ودرتاریکی
شبهای بی کسی ام ازتوسخن می گویم تمام لحظات دلتنگی ام
بهانه ی تورامیگیرند
برای امدنت لحظه ها نیز لحظه شماری میکنند وبرای دیدن
دوباره ات تمام دیده ها بی تابی
کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت
چه تفاوت است که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون شد و رفت
روز میلاد همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری که ساده یک روز کبوتر شد و رفت